تبلیغات
جمال آفتاب - و خدایی که در این نزدیکی است ...

در حیرتم که چه بگویم. روی سخنم با کیست؟ با خفته است یا بیدار؟ اگر با خفته است، خفته را، خفته کی کند بیدار؟ و اگر با بیدار است، بیدار را در کار خود هست بیدار و آنگاه سخن مرا هیچ نتیجه‌ای نمی‌باشد که خویش از دست خویشتن در فریادم.


اگر کسی طالب معرفت باشد و اخلاص داشته باشد، درودیوار معلمش خواهد بود؛ وگرنه صحبت پیامبر بر او اثر نخواهد کرد؛ همان‌طور که بر ابوجهل اثر نکرد.

شخصی می‌گفت: خدا هم بدبخت‌تر از ما گیر نیاورده؟ صبح زود بلند شو نماز بخوان. این‌رو ببین. آن را نبین. روسری‌ات رو به یار جلو. این‌رو بپوش و... بابا ولمون کن دیگه. چرا ولمون نمی کنه؟؟

راستی تا حالا فکر کردید، خدا چکارمون داره؟ یا ما با خدا چکار داریم؟ تو این روزها، این دوران جوانی باید تکلیفمان را با خدا روشن کنیم. نیاد یه وقتی دوستانمان به سرمنزل برسند و ما اندر خم یک کوچه باشیم.

             خیز شتربان که دمید آفتاب                           وقت رحیل است نه هنگام خواب

             تا نگری از همه وامانده‌ای                          قافله رفته است و تو جامانده

این شعر آدمی را به فکر فرو می‌برد که چرا باوجود مشخص بودن راه گاهی به بیراهه می‌رویم و آن‌قدر غرق در بیراهه می‌شویم که فراموش می‌کنیم از ابتدا راه را اشتباه آمده‌ایم و حالا گم شده‌ایم، شاید زمانی راهمان را پیدا کنیم که خیلی دیر شده باشد چون در این مسیر همراه و هم‌سفر ما زمان است، زمان هم پا به پای ما می‌آید و اندکی درنگ نمی‌کند.

یا درجایی دیگر حافظ می‌فرماید:

  شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد               زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

یا به قول مولانا:   چند شب‌ها خواب را گ‍‍شت‍‍ی اسیر         یک شبی بیدارش‍‍و دولت بگیر

مشکل ما باخدا یک مشکل بیشتر نیست. خدا می‌خواهد ما به او ایمان بیاوریم. همه‌ی ما نماز می‌خوانیم. مشکل ما در « الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ: آنان که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند». (معارج/23) است. چرا در مسافرت نماز نخواندی؟ چرا در آن شب عروسی همه چیز را کنار گذاشتی و آن کارها را انجام دادی؟ شما خواهرم، چرا اون شب عروسی، حجابت رو کنار گذاشتی و از سرت چادر درآوردی؟ آن شب من کجا بودم؟ دیدی داری برای خداوند کم می‌گذاری؟  

موسی(علیه السلام) را ندیدی؟ یکه و تنها، لشکر دشمن جلاد از پشت سر و دریای خروشان جلوی رویش. دیدی نترسید و رفت جلو. مگر تو نمی‌گویی به بن بست می‌رسم؟ خوب من هستم!! یک با من را امتحان کن.

مگر زلیخا همه درها را نبست « وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ: و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت: پیش بیا [که من در اختیار توام]». (یوسف / 23) یوسف (علیه السلام) نمی‌توانست یک دلیل توجیه‌کننده برای خودش بتراشد و بگوید خدایا همه‌ی درها بسته بود؟ اما دوید به سمت درهای بسته:

               گر چه رخنه نیست در عالم پدید              خیره یوسف وار می‌باید دوید      مولوی

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی‌یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش‌قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده‌ای از بندگان خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.

جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک‌اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده‌ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان‌جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد. همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست‌وجوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدت‌ها جستجو او را یافت. گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن‌گونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست، از آن فرار کردی؟

جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که به خاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه‌ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟[1]

این‌ها به من ایمان داشتند. تو به من ایمان نداری. یک بار بیا در خانه من. یک بار در زندگی من را امتحان کن، اگر کامروا نشدی آن‌وقت از من گله کن. امام حسن (علیه السلام): «من عبد الله، عبد الله له کلشی ء: کسی که خدا را بندگی نماید، خداوند هم همه‌چیز را فرمان‌بردار او گرداند». [2]

با خدای موسی‌ای که تنها بود باید زندگی کرد. باخدای یوسف تنها در قعر چاه .....

------------------------------  

1.      ملأ احمد نراقی، معراج السعاده، ص 878.

2.      محمدی ری شهری،  میزان الحکمة،ج 3،ص 527

                      معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

1.      مرتضی مطهری، انسان و ایمان.

2.      یوسف قرضاوی، نقش ایمان در زندگی.

3.      شهید دستغیب شیرازی، توحید

4.      مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی، کیهان شناسی، انسان شناسی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.





طبقه بندی: اعتقادی،
برچسب ها: خداوند، مشکل ما، ایمان به خدا، اعتقاد به خداوند، حضرت موسی، حضرت یوسف، نماز واقعی،

تاریخ : چهارشنبه 12 اسفند 1394 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : محمد رضا خلیلیان | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.