تبلیغات
جمال آفتاب - عاقبت به خیری، دعای هر روزم

بسیاری از افراد سال‌ها در مسیر مستقیم زندگی می‌کنند، اما درنهایت و در اواخر عمر عاقبت‌به‌خیر نمی‌شوند و سرانجام آن‌ها به خیر و خوبی، بهشت برین و رضوان خداوند ختم نمی‌شود. بسیاری از مؤمنان در هراس از عاقبت‌به‌خیری در زمان خروج از جهان و انتقال به جهان دیگر هستند. اگر زندگی دنیوی را بخش مقدمی جهانی دیگر بدانیم، می‌توان دغدغه مؤمنان را در لحظات پایانی عمر درک کرد؛ زیرا شخص می‌هراسد که دست‌خالی به جهانی برود که دیگر مقام عمل و کار نیست بلکه تنها مکانی برای درو کردن مزرعه و کشتی است که در این دنیا برای خود فراهم آورده است.


در قرآن اشاره‌های زیادی به این امر شده است. خداوند کریم در سوره اعراف می‌فرماید:«وَ آتل عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ: و سرگذشت کسی که آیات خود را به او عطا کردیم و او عملاً از آنان جدا شد، برای آنان بخوان؛ پس شیطان او را دنبال کرد [تا به دامش انداخت] و در نتیجه از گمراهان شد». (اعراف/175)

این آیه به روشنی اشاره به داستان کسی می‌کند که نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهی گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت کارش به گمراهی و بدبختی کشیده شده است. که در تاریخ نام او را بلعم باعورا ذکر کرده‌اند. وی که ابتدا جز عالمان قوم بنی اسراییل بود، اما با فرعون برای جلوگیری از نفوذ حضرت موسی (علیه سلام)در میان قوم بنی اسراییل هم‌پیمان شد؛ یعنی به‌جایی رسید که علیه پیامبر خدا به پا خواست و در همین خفت و خواری مرد. [1]

از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «انّ العبد لیعمل عمل اهل النّار و انّه من اهل الجنّه و انّه لیعمل عمل اهل الجنّه و انّه من اهل النّار، و انما الاعمال بالخواتیم: به‌راستی بنده عمل جهنمیان را انجام می‌دهد درحالی‌که خود اهل بهشت است و به‌راستی بنده عمل بهشتیان را انجام می‌دهد درحالی‌که خود اهل آتش است (سرّ این مطلب این است) که میزان در اعمال فقط به‌پایان آن است (که در آخرین روزها چگونه رفتار می‌کند)». [2]

وهب قرشی از امام صادق (علیه السّلام) روایت می‌کند که على (علیه السّلام) فرمودند: سعادت حقیقی آن است که پایان کار انسان به سعادت ختم شود، و حقیقت شقاوت هم این است که پایان زندگی به شقاوت ختم گردد. [3]

در تاریخ نمونه‌های بسیار زیادی از عاقبت‌به‌خیری و برعکس آن، عاقبت به شر شدن را می‌توان نام برد ازجمله: مسلم بن عوسجه بن سعد اسدی که از مردان شریف، عابد و زاهد بود. سوارکار شجاعی بود و نامش در جنگ‌ها و فتوحات اسلامی زبانزد مسلمانان. مسلم در کوفه می‌زیست و از کسانی بود که از کوفه برای امام حسین (علیه السلام) نامه نوشت و به عهد و پیمانش وفادار ماند..

او با ورود مسلم بن عقیل به کوفه، برای امام (علیه‌السلام) بیعت گرفت و در محاصره قصر عبیدالله بن زیاد نقش حساس و کلیدی ایفا کرد.پس از دستگیری مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و شهادت آن دو بزرگوار، مدتی مخفیانه زیست، آنگاه با خانواده‌اش از کوفه فرار کرد، به امام حسین (علیه‌السلام) پیوست و جان خویش را فدای امام خود ساخت .امام حسین (علیه‌السلام) به او فرمود: « ای مسلم بن عوسجه! خداوند تو را رحمت کند»[4]

و این آیه را تلاوت فرمود: « مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضیَ نحْبَهُ وَ مِنهْم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلا: از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه باخدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نائل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می‌برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده‌اند». (احزاب/ 23)

و در مقابل آن، عبیدالله بن حر جعفی را می‌توان نام برد: مردی شجاع و از هواداران عثمان بن عفان بود. هنگامی‌که عثمان کشته شد، عبیدالله گفت: خداوند می‌داند که من عثمان را دوست دارم و حتماً او را یاری‌خواهم کرد، اگرچه مرده باشد. بنابراین به معاویه پیوست و در جنگ صفین در شمار سپاهیان او جنگید.

عبیدالله پس از شهادت امام علی (علیهالسلام) به کوفه رفت هنگامی‌که امام حسین (علیه السلام) به سمت کوفه حرکت کرد او از کوفه بیرون آمد تا با ایشان مواجه نشود. اما در نزدیکی کربلا با ایشان مواجه شد و حضرت او را به یاری خود دعوت نمود، اما او دعوت حضرت را رد کرد. حضرت به او فرمود: پس ازاینجا دور شو که هر کس صدای یاری خواستن ما را بشنود و به کمک ما نشتابد، در جهنم است.

هنگامی‌که مصعب بن زبیر خروج کرد به او پیوست و در جنگ با مختار ثقفی در سپاه مصعب بود؛ اما مصعب از وی ترسید و زندانی‌اش ساخت. پس از مدتی عبیدالله با وساطت عده‌ای آزاد شد و خشمگین از نزد مصعب رفت. پس‌ازآن عبیدالله به جمع‌آوری سپاه پرداخت و سیصد تن جنگجو را گردآورد. تکریت را تصرف و به کوفه حمله کرد و کار را بر مصعب بن زبیر دشوار ساخت. سرانجام عده‌ای از سپاهیانش متفرق گشتند و او درحالی‌که سوار بر قایق بود او را در فرات انداختند و غرق شد و مرد. [5]

مسئله عاقبت به خیری در منطق قرآن مهم‌ترین نعمتی است که یک بنده می‌تواند از آن برخوردار شود. چه اینکه خیر عاقبت ناشی از ثبات ایمان است و چه نعمتی از ثبات ایمان برای یک بنده بهتر است؛ لذا در دعاهایی که قرآن مجید از زبان انبیاء و صالحان نقل می‌کند، جمله « تَوَفَّنا مَعَ الأَبْرار: ما را با نیکان بمیران» (آل‌عمران/193) فراوان به چشم می‌خورد. و یکی از مهمترین دعای اولیاء خداوند عاقبت‌به‌خیری بوده است. از خداوند عاجزانه درخواست می‌کنیم عاقبت ما را مانند اولیاء خود ختم به خیر نماید و تا آخر عمر در مسیر الهی قدم برداریم و لحظه‌ای از این مسیر اهل‌بیت خارج نشویم. اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست                   که به‌جایی نرسد گر به ضلالت برود

حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است           کس ندانست که آخر به چه حالت برود     حافظ

-------------------------------

1                1    .  ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج7، ص: 13.

2.            2  .جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، مؤسسه امیرکبیر، ج ۵، ص ۱۶۲.

3.             3 . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص: ۲۷۷.

4.            4 .   ابصار العین، ص 59 و 61 و 63.

5.            5 .  شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص  81.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

1-    سیدحسین حسینی، عاقبت به خیری، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، 1384.

2-  احمد عابدی و سیدیحیی صفوی، عاقبت به خیری: بررسی اسباب حسن عاقبت و سوء عاقبت ناشر: ناجی نشر / راه فردا





طبقه بندی: اعتقادی،
برچسب ها: عاقبت به خیری، بلعم باعورا، عاقبت به شر، عبید الله بن حر، مسلم بن عوسجه، قیامت، سرانجام،

تاریخ : شنبه 8 اسفند 1394 | 01:19 ق.ظ | نویسنده : محمد رضا خلیلیان | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.