تبلیغات
جمال آفتاب - روش درست در جذب جوانان به دین 2


جوانان موتور متحرک یک جامعه و سرمایه های عظیم یک جامعه‌اند که آینده‌سازان یک کشور و افتخارآفرینان مردم جامعه‌اند. جامعه شناسان بر این باورند جامعه‌ای سالم است که جوانان سالم داشته باشد. فطرت جوان، فطرت پاک و خداجو می‌باشد؛ اما امروزه چگونه باید این روح پاک و لطیف را از تمامی فتنه‌ها و هجمه‌های دشمن حفظ کرد؟ زیرا فتح قله‌های موفقیت و طی مسیر پرفرازونشیب زندگی با دین‌گرایی ممکن می‌باشد .


شناخت جوان و نیاز او

در مرحله اول هر کس که در این امر و عرصه می‌خواهد پا بگذارد، باید این نکته را بداند که جوان امروز دقیقاً نیاز به چه چیزی دارد؟ و درباره روحیات جوانان و شخصیت آن‌ها شناخت کامل داشته باشد. به جوان امروز باید اطلاعات درست در قالب درست داد؛ زیرا با رشد رسانه‌ها ازجمله فضای مجازی، ماهواره، تلگرام و .... دیگر جایی برای صحبت‌های تکراری و ملال‌آور نیست بلکه متناسب با نیاز جامعه باید برای آنان مطلب و ایده جدید تولید کرد.

نکته مهم درباره تربیت جوان، صبر و حوصله در این مسیر می‌باشد و همان‌طور که قبلاً بیان شد. باید خود را به روحیات جوان نزدیک کرد و با معرفی الگوهای رفتاری درست و عبرت‌آمیز آن‌ها را در این مسیر راهنمایی کرد. اکثر کسانی که در این مسیر صبر را سرلوحه خود قرار داده‌اند بسیار موفق بوده‌اند، زیرا دوران جوانی، دوران جولان دادن در عرصه‌های متفاوت می‌باشد. در این میان باید با اشتباهات و کج روی‌های یک جوان با سعه‌صدر برخورد کرد و او را نباید راند و طرد کرد. و نتیجه آن طیب در زمان انقلاب و شاهرخ در زمان جنگ می باشد که هر دو در راه دین اسلام به فیض شهادت نائل گشتند.

خاطره‌ای درس آموز از شهید چمران و لات مشهدی که شهید شد. این خاطره الگوی رفتاری زیبایی برای جذب جوانان به دین می‌باشد. سلام بر شهید چمران و سلام بر شهید رضا و سلام بر همه شهیدان و امام شهیدان.

رضا سگه ... یه لات بود تو مشهد ... هم سگ خرید و فروش می‌کرد و هم دعواهاش از نوع ... بود ...

یه روز داشت می‌رفت سمت کوه سنگی برای دعوا و غذا خوردن ... دید یه ماشین داره تعقیبش می کنه ... آرم ماشین: " ستاد جنگ‌های نا منظم" راننده، شهید چمران ...

شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت : " فکر کردی خیلی مردی؟! "

- بروبچه ها اینجور میگن!!

- آگه مردی بیا بریم جبهه ..................

به غیرتش بر خورد ... راضی شد .... بردش جبهه ......

******

شهید چمران تو اتاق نشسته بود ... یه دفعه دید که صدای دعوا میاد! ... با دست بند، رضارو آوردن تو اتاق ... رضارو انداختنش رو زمین

....: " این کیه آوردید جبهه؟! ....... "

رضا شروع کرد به فحش دادن ...چه فحشای رکیکی... اما چمران مشغول نوشتن بود.........

دید که شهید چمران توجه نمیکنه .... یه دفه داد زد: " کچل با توام ...!!!! "

یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد : " بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟ "

قضیه این بود.... آقا رضا داشت می‌رفت بیرون .... بره سیگار به گیره و برگرده ... با دژبان دعواش شده بود ....

شهید چمران: " آقا رضا چی می‌کشی؟!! .... برید براش بخرید و به یارید ...! "

شهید چمران و آقا رضا ... تنها تو سنگر ...

آقا رضا: میشه یه دو تا فحش به هم بدی؟! کشیده‌ای، چیزی!!

شهید چمران: چرا؟!

آقا رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، به هم بدی کرده ... تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه ...

شهید چمران: اشتباه فکر می‌کنی ...! یکی اون بالاست، هر چی بهش بدی می‌کنم، نه تنها بدی نمیکنه، بلکه با خوبی به هم جواب میده ... هی آبرو به هم میده ... تو هم یکیو داشتی که هی بهش بدی می‌کردی بهت خوبی می‌کرده ...! گفتم بذار یه بار یکی به هم فحش بده به گم بله عزیزم ... یکم مثل اون شم ...!

آقا رضا جا خورد .......... تلنگر خورد به شحصیت معنویش.......... رفت تو سنگر نشست ...آدمی که مغرور بود و زیر باز کسی نمی‌رفت زار زار گریه می‌کرد ...عجب! یکی بوده هرچی بدی کردم به هم خوبی کرده؟

اذان شد ..... آقا رضا اولین نماز عمرش بود .............. رفت وضو گرفت ... سر نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند بود .......

وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد ...... صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد ...

آقا رضا رو خدا واسه خودش جدا کرد .... فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش ....

توبه واقعی و یه نماز واقعی ............





طبقه بندی: شهدا، اعتقادی،
برچسب ها: جوانان، جذب به دین، شناخت جوان، نیاز جوان، شهید چمران، لات مشهدی،

تاریخ : جمعه 23 بهمن 1394 | 05:44 ب.ظ | نویسنده : محمد رضا خلیلیان | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.