تبلیغات
جمال آفتاب - عزت و بزرگی در چیست؟؟؟

بنده همان به که زتقصیر خویش‌عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداوندیش‌کس نتواند که به جای آورد(1)

عزت نفس و بزرگی در چیست؟ آیا عزت داشتن در داشتن مال و فرزندان و فامیل زیاد و بزرگ است؟ آیا در پوشیدن لباس زیبا و گران قیمت است؟ یا خود را بالا گرفتن و مباحات کردن بر یگران می باشد؟ قرآن كریم و سنت معصومین(سلام الله علیهم) به ما می فهمانند که کسانی که با داشتن مال و منال دنیا و اعتبارات دنیایی، گمان می کنند که به عزت رسیده اند ـ گرچه در نزد مردم به یک عزت و اعتباری رسیده اند ـ ولی این تنها یک خیال است و این ها در نفس خودشان ذلیل ترین افراد هستند و معنای عزت را نفهمیده اند و نمی دانند عزت چیست؟ و عزیز کیست؟

یکی از اصولی که در زندگی همه امامان(علیهم السلام) وجود داشت، عزت نفس و دوری از ذلت بود. قرآن هم عزت را از آن خود و رسولش و مؤمنان می‌داند:

«وَللَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ: و عزت برای خداوند و رسولش و برای مومنین می باشد». (منافقون/8)

عزّت نفس، همان علوّ طبع و بزرگ‌منشی است که انسان را از هرگونه خواری دور می‌کند. یکی از مهم‌ترین راه‌های به دست آوردن عزت، دوری از گناه و نافرمانی خداست. امام حسن (علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند:

«اذا أَرَدْتَ عِزّاً بِلا عَشیرةٍ، وَهَیْبَةً بِلا سُلطانٍ، فَاخْرُجْ منْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللَّهِ الی عزِّ طاعَةِ اللَّهِ: هرگاه خواستی عزّت داشته باشی بدون این که فامیل داشته باشی، و عظمت بدون سلطنت داشته باشی، از ذلت معصیت خداوند به سوی عزّت طاعت او خارج شو».[2]

حضرت علی(علیه السلام) می‌فرمایند:

«إلهی کَفی بی عِزّاً أنْ أکونَ لَکَ عَبْداً وکَفی بی فَخْراً أنْ تکونَ لی ربّاً : خدایا این عزت، مرا بس است که بنده تو باشم و این افتخار برایم بس است که تو پروردگار منی».[3]

عمر سعد شب تا صبح راه رفت و فکر کرد که آیا با حسین(علیه السلام) بجنگد یا نه؟ بالاخره گفت: حسین(علیه السلام) را می کشم و به عزت و بزرگی می رسم و بعد از گناه خویش توبه می کنم؛ ولی افسوس که هر کسی که در مسیر طاعت خداست عزیز می‌شود و هر کسی که در مسیر معصیت خدا قرار دارد ذلیل خواهد شد.

عزت به عنوان یك موهبت الهی وقتی حاصل می شود که انسان در مقابل ذات ربوبی حق، ذلیل گردد. چنانکه امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «اِعْلَمْ اَنَّهُ لاعِزَّ لِمَنْ لایتَذَلَّلْ لِلّه؛ بدان همانا عزتی نیست برای کسی که در مقابل خداوند ذلیل نگردد».[4]

در این زمینه، قصص العلماء حكایت جالبی را در احوالات مرحوم محمد باقر شفتی نقل نموده است:

« محمد شاه به اصفهان لشكر كشى نموده بود تا قدرت خود را به رخ مرحوم آیت اللّه سید محمد باقر شفتى بكشد، با اینكه لشكر كشى كاملى صورت گرفته بود تا قدرت سید را در هم بشكند و مجموعه اتباع و انصار او به زور، متفرق شده بودند، ولى او همچنان مى توانست با نخوت و تحقیر شرعى به محمد شاه بنگرد و ناظران به وضوح این عمل او را موجّه مى شمردند.

سید بر استرى سوار شده و به سوى عمارت هفت دست كه اقامتگاه شاه بود روانه شد و على نقى  كه از اهالى حجاز بوده و قرآن را با لحن حجازى نیكو مى خوانده و در وقت صبح در نماز سید در مسجد بیدآباد تكبیر مى گفت، كه صوت او را نیم فرسخ از بیرون شهر قافله ها مى شنیدند، در پیش روى سید به قرائت اشتغال داشت ، هنگامى كه به عمارت هفت دست رسید، عمداً یا بر حسب اتفاق این آیه شریفه را تلاوت مى كرد: « حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا یَحْطِمَنَّكُمْ‏ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُون: (آنها حركت كردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود بروید تا سلیمان و لشكرش شما را پایمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند!». (نمل / 17)

سربازان و درباریان در عمارت گرداگرد آن شخصیت مقدس ازدحام كردند، اما تراكم جمعیت به حدى رسیده بود كه بسیارى نتوانستند به سید دست یابند، ناچار به بوسیدن سمهاى استر او بسنده كردند. وچون به در سراى شاهى رسیدند این آیه را تلاوت كرد: «کما أَرْسَلْنَا إِلىَ‏ فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصىَ‏ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِیلًا:همانگونه که به سوی فرعون رسولی فرستادیم (ولى) فرعون به مخالفت و نافرمانى آن رسول برخاست، و ما او را سخت مجازات كردیم».(مزمل/18)

و بدین شكل محمد شاه كه به خیال خام خود می خواست عزت الهی مرحوم شفتی را در نظر مردم و اطرافیان خویش بشكند، خود مقهور عزت وی گردید.

باید احساس کنیم که بنده هستیم و از خود چیزی نداریم و همیشه خود را بدهکار درگاه خداوند بدانیم نه طلب کار.اگر انسان حقیقت عبودیت را فراموش کند به خلاف کشیده می‌شود.خدایا ما را بنده واقعی خود قرار بده.[5]

-------------------------

1.      سعدی

2.      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 48، ص 140.

3.      شیخ صدوق، کتاب الخصال، باب التسعه، ص 258.

4.      كلینی، اصول كافی، قم، اسوه،ج15، ص554.

5.      میرزا محمد تنکابنی،قصص العلما، تهران، انتشارات اسلامیه، ص132.

 معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

1.      مرتضی مطهری، آزادی معنوی.

2.      نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه، عوامل عزت و ذلت از دیدگاه قرآن کریم.

3.      محمد اسماعیل زاده، مولفه های عزت آفرین در حیات امام حسین ( علیه السلام ).

4.      محمدتقی فلسفی، عزت و ذلت از دیدگاه نهج البلاغه.

 





طبقه بندی: اعتقادی،
برچسب ها: عزت، عزت نفس، عبودیت، بندگی خداوند، لباس زیبا، مال زیاد، فرزندان زیاد،

تاریخ : یکشنبه 29 فروردین 1395 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : محمد رضا خلیلیان | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.