تبلیغات
جمال آفتاب - خطبه ای که ابن حدید آن را هزار بار خواند...!!!

ابن ابی الحدید بزرگترین شارح اهل‌ سنت نهج البلاغه‌ می گوید:”من‌ سوگند می خورم‌ به‌ همان‌ کسی که‌ تمام‌ امت‌ها به‌ او سوگند یاد می کنند. این‌ خطبه‌ را از پنجاه‌ سال‌ قبل‌ تاکنون‌ بیش‌ از هزار بار خوانده‌ام‌ و هر زمان‌ آن‌ را می خوانم، خوف‌ و وحشت‌ و بیداری عمیقی تمام‌ وجود مرا در برمی گیرد و در قلب‌ من‌ اثری شگفت‌ می گذارد و در اعضای پیکرم‌ لرزشی پدید می آورد. هر زمان‌ در مضامین‌ آن‌ دقت‌ می کنم‌ به‌ یاد مردگان‌ از خانواده‌ و بستگان‌ و دوستانم‌ می افتم‌ و چنان‌ می پندارم‌ که‌ من‌ همان‌ کسی هستم‌ که‌ امام‌ در لابه‌ لای این‌ خطبه‌ توصیف‌ می کند. چقدر واعظان‌ و خطیبان‌ و فصیحان‌ در این‌ خصوص‌ گفته‌اند و چقدر من‌ در برابر سخنان‌ آنان‌ به‌ طور مکرر قرار گرفته‌ام. اما در هیچ‌ کدام‌ تاثیری را که‌ این‌ کلام‌ در دل‌ و روح‌ من‌ میگذارد، ندیده‌ام.[1]


«یا لَهُ مَراماً ما اَبْعَدَهُ، وَ زَوْراً ما اَغْفَلَهُ، وَ خَطَراً ما اَفْظَعَهُ. لَقَدِ اسْتَخْلَوْا مِنْهُمْ اَىَّ مُدَّكِر، وَ تَناوَشُوهُمْ مِنْ مَكان بَعید. اَفَبِمَصارِعِ آبائِهِمْ یَفْخَرُونَ؟ اَمْ بِعَدیدِ الْهَلْكى یَتَكاثَرُونَ؟ یَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ اَجْساداً خَوَتْ، وَ حَرَكات سَكَنَتْ. وَ لاَنْ یَكُونُوا عِبَراً اَحَقُّ مِنْ اَنْ یَكُونُوا: عجبا! چه هدف بسیار دورى، و چه زائران ناآگاهى، و چه كار بزرگ سهمگینى!جاى رفتگان را كه نقطه پند و عبرت است ـ و چه پند و عبرتى! ـ خالى دیدند، و به مردگان پوسیده درخاك كه با آنان فاصله دورى دارند به تفاخر برخاستند! آیا به قبور پدرانشان افتخار مى كنند،یا به اضافه كردن عدد مردگانشان به خویش خود را بسیار مى شمارند؟ گوییا برگشت اجساد افتاده،و حركات اجسام متوقف شده را مى خواهند. مردگان براى اینان مایه پند باشند سزاوارتر است تا وسیله افتخار به حساب آیند».

«وَ خَوَتِ الاَجْسامُ النّواعِمُ، وَ لَبِسْنا اَهْدامَ الْبِلى، وَ تَكاءَدَنا ضیقُ الْمَضْجَع، وَ تَوارَثْنَا الْوَحْشَةَ، وَ تَهَكَّمَتْ عَلَیْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ، فَانْمَحَتْ مَحاسِنُ اَجْسادِنا، وَ تَنَكَّرَتْ مَعارِفُ صُوَرِنا، وَ طالَتْ فى مَساكِنِ الْوَحْشَةِ اِقامَتُنا، وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ كَرْب فَرَجاً، وَ لا مِنْ ضیق مُتَّسَعاً. فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، اَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطاءِ لَكَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ اَسْماعُهُمْ بِالْهَوامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ اَبْصارُهُمْ بِالتُّرابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الاَلْسِنَةُ فى اَفْواهِهِمْ بَعْدَ ذَلاقَتِها: بدن هاى نرم و نازكمان از هم گسیخت، لباس هاى كهنگى و پوسیدگى در بر كردیم، تنگى قبر ما رابه سختى انداخت، وحشت را از یكدیگر ارث بردیم، خانه هاى خاموش قبر بر ما فرو ریخت.پس زیبایی هاى انداممان را نابود نمود، و صورت هاى خوش آب و رنگمان زشت گردید، و اقامتمان در این منازل وحشت زا طولانى شد، نه از اندوه رهایى داریم، و نه از تنـگى فـراخى یافتیـم. اگر حال آنان را به قدرت عقل مجسّم كنى، یا پرده از وضع آنان براى تماشاى تو برداشته شود، و ببینى كه گوششان ازهجوم جانوران گزنده خورده شده و در نتیجه كر شده، و دیدگانشان سرمه خاك كشیده شده و بر این حساب فرو رفته، و زبان هایشان پس از تندى و تیزى در دهانشان پاره پاره شده است.»[2]

امام علی(علیه السّلام) فرمودند: «طوبی لمن ذکر المعاد ، و عمل للحساب ، وقنع بالکفاف ، و رضی عن الله: خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد . و برای روز حساب عمل کند و به مقدار کفایت قناعت نماید . و از خدا راضی باشد.[3]

یکی از دلائل نگرانی و کراهت و ترس از مرگ این است که ما دنیا را آباد و آخرت را خراب کردیم و طبیعی است که کسی دوست ندارد که از آبادی به خرابی برود.

یکی از دلایل ترس از مرگ این است که انسان استعداد مرگ را پیدا نکرده؛ یعنی زمینه های رفتن را فراهم نکرده است. مثل مسافری که کوس رحیل زدند و او نه لباس دارد، نه غذا، نه مرکب در این حالت به او می گویند بیا برویم یا هر آن منتظر است که حرکت شروع بشود. طبیعی است که او دوست ندارد برود چرا؟ چون آماده نشده.

اما کسانی که آماده شدند، آنهایی که بار بسته، زاد و توشه را فراهم کرده و آماده رفتن هستند فرقی برایشان نمی کند که کاروان چه وقت حرکت بکند. از رفتن هم نگرانی و ترسی ندارند.

عامل دیگر گناه است. انسان وقتی گناهی کرده باشد می داند وقتی از این دنیا برود در آنجا به خاطر گناهانی که انجام داده باید پاسخگو باشد؛ لذا این افراد از مرگ می ترسند. پس این اشخاص اولاً معاد را قبول دارند و در عین حال که معاد را قبول دارند مرتکب گناه شده اند و به همین دلیل از مرگ می ترسند.

آیه شریفه « الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ‏ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور: آن كس كه مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید كه كدام یك از شما بهتر عمل مى‏كنید، و او شكست‏ ناپذیر و بخشنده است.»(ملک/2) بیانگر این است که چون غرض از آفرینش حیات و موت انسان‌هاست؛ پس غرض از مرگ همان تحقق عدالت الهی و دریافت پاداش و عذاب اخروی است. برخی روایات نیز به برخی علل مرگ اشاره کرده‌اند. مرگ عامل پویائی‌ است، نه عامل نا امیدی؛ مرگ آخر خط نیست، مرگ پوسیدن نیست، مرگ از پوست به در آمدن است و تمام حیات ما مال بعد از مرگ است. اگر تمام حیات ما مال بعد از مرگ است، قبل از مرگ باید همه هزینه های‌ آن عالم را فراهم بكنیم. برای‌ اینكه در حیات بعد ار مرگ نه ضوابط حاكم است، نه روابط.

یاد مرگ است که باعث می شود انسان در زندگی درست قدم بردارد. صحبت کردن، معاشرت با دیگران، تجارت و کسب و کار و... هر قدمی که انسان بر می دارد باعث می شود در مسیر درست و مستقیم باشد. یاد قیامت شهوات را از بین می برد. ریشه های غفلت را می خشکاند، قساوت را از انسان دور می کند دنیا را در جلوی چشم انسان کوچک می کند. از خداوند می خواهیم تقوا را به همه ما عنایت فرماید.

-------------------------------

1.      شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ج 11، ص 153.

2.      نهج البلاغه، خطبه ۲۲۱.

3.      نهج البلاغه، کلمات قصار 44.

 معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

1.      سید محمدحسین حسینی طهرانی، معاد شناسی

2.      محمد شجاعی، معاد یا بازگشت به سوی خداوند

3.      عبد الله جوادی آملی، معاد در قرآن

4.      عبدالحسین دستغیب، معاد

5.      مرتضی مطهری، معاد

 

 

 





طبقه بندی: قرآنی،
برچسب ها: معاد، قیامت، یاد مرگ، مردگان، خطبه 221 نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عدالت الهی،

تاریخ : شنبه 28 فروردین 1395 | 03:38 ب.ظ | نویسنده : محمد رضا خلیلیان | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.